❦ خدا همینجاست...کنارِ تو ❦

ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ به دستهای گرمِ خدا ﺑﺴﭙﺎﺭ ...


ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ،
ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ،
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ . . .

ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ،
ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ،
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺴﭙﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﺧﺪﺍ . . .

ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻩ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻼﺣﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﭽﯿﻨﺪ ،
ﻧﻪ ﺁﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ . .

ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ،
ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻣﯿﭽﯿﻨﺪ !
ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ . . . .

ﺧﺪﺍﯼ مهربانم . . .
ﻫﻤﯿﺸﻪ ،
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ،
ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﺮ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ،
ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯽ ﺍﻡ . .

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺮﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪﯼ ،
ﺭﺩ ﻟﺒﻬﺎﯾﺖ ﺭﻭﯼ ﻟﭗ ﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﻡ ،
ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ . . . . .

 


نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه دهم شهریور 1393





دعا


خداوند هیچکس را جز به اندازه ی تواناییش تکلیف نمیکند ،

(انسان) هر کار (نیکی) را انجام دهد، برای خود انجام داده ؛
و هر کار (بدی) کند، به زیان خود کرده است .

(مومنان میگویند:) "پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، مارا مؤاخذه مکن .
پروردگارا! تکلیف سنگینی بر ما قرار مده ،
آنچنان که (به خاطر گناه و طغیان) بر کسانی که پیش از ما بودند قرار دادی .
پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقدر مدار ؛
و آثار گناه را از ما بشوی ؛
ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده .
تو مولا و سرپرست مایی ،
پس ما را بر جمعیت کافران پیروز گردان ."

"آیه ی 286 سوره ی بقره"

 

 

سلام دوستای عزیزم،

بازم بابت دیر آپ کردنم شرمندم...
متاسفانه بیشتر از دوماهه که یکی از اقوام نزدیکمو تو یه تصادف رانندگی از دست دادم..
جوون بود.. 25 سالش بود..
ازتون خواهش میکنم که اگه ممکنه لطف کنید و برای شادی روحش دعا کنید...
ممنون میشم..

به خاطر تمام محبتاتون هم واقعا ازتون ممنونم..
تشکر ویژه هم از دوستانی دارم که تو این مدت که نبودم مدام بهم سر میزدن و برام نظر میذاشتن..
مرسی خیلی زیاد..

بازم شرمندم که دیر میام،
و شرمندم که نمیتونم تک تک ازتون تشکر کنم و جواب محبتاتونو به طرز شایسته ای بدم..

بدونید که تمام نظراتو میخونم ،
و یه دنیا ازتون ممنونم ،
و از خدای مهربون براتون بهترینهارو خواستارم...

 


نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393





از او نزدیک تر چیزی نمی تواند باشد . . .



ستایش خداوندی را سزاست که از اسرار نهان ها آگاه است ،
و نشانه های آشکاری در سراسر هستی بر وجود او شهادت می دهند ؛

هرگز برابر چشم بینندگان ظاهر نمی گردد ؛
نه چشم کسی که او را ندیده می تواند انکارش کند ،

و نه قلبی که او را شناخت میتواند مشاهده اش نماید ..

در والایی و برتری از همه پیشی گرفته ؛
پس، از او برتر چیزی نیست ،
و آنچنان به مخلوقات نزدیک است که از او نزدیکتر چیزی نمی تواند باشد ...

مرتبه ی بلند او را از پدیده هایش دور نساخته ،
و نزدیکی او با پدیده ها، او را مساوی چیزی قرار نداده است ..

عقل ها را بر حقیقت ذات خود آگاه نساخته ،
اما از معرفت و شناسایی خود باز نداشته است ..

پس اوست که همه ی نشانه های هستی بر وجود او گواهی می دهند ،
و دل های منکران را بر اقرار به وجودش واداشته است ،

خدایی که برتر از گفتار تشبیه کنندگان و پندار منکران است ...

"خطبه ی 49 نهج البلاغه"


نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393





عشق خدا در اطراف ما در حال گردش است ...


هم چون هوایی که تنفس میکنیم ،
عشق خدا هم در اطراف ما در حال گردش است ...

با لمس هر آنچه روی زمین است ،
خدا را احساس میکنم ...

در زیبایی دانه های برف که آرام بر زمین فرود می آید ،
می توان عمق خلاقیت دستان خدا را دید ...

پیش از هر چیز بر دانش خدا اعتماد کن ،
تا عظیم ترین ثروت جهان یعنی "خوشبختی" را به دست آوری ...

پروردگار سوگند به حمایت از ما خورده ،
پس در هر درد و رنج "پـنـاهـگـاهِ" ماست ...


"هلن استاینر رایس"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

با تشکر از دوستِ خوبم، نسیم آرامش

منبع


نوشته شده توسط زهرا در جمعه بیست و هفتم دی 1392





مهربانی ساده است . . .

مهربانی ساده است، ساده تر از آنچه فکرش را بکنی ؛
کاف
ی است به خودت ایمان داشته باشی و به معجزه مهر ...

کافی است به دستهایت فرمان دهی تا به جای تنبیه ،
آرام بر سر کودک سرکش کشیده شوند و موهایش را قلقلک دهند ...

کافی است به چشم هایت بیاموزی که چشم آیینه روح است ،
و عشق و مهربانی را می توان با نگاه در تمام عالم پراکند ...

کافی است به دلت یادآوری کنی همیشه دل هایی هستند
که درد امانشان را بریده و احتیاج به همدلی دارند ...

کافی است به گوشهایت یاد دهی که می توانند سنگ صبور باشند ،
حتی اگر صبوری سنگین شان کند ...

کافی است یاد بگیری انسان بودن فقط زنده بودن نیست ؛
باید زندگی کرد ،

و زندگی چیزی جز مهربانی و عشق ورزیدن به آفریده های خداوند نیست ...


نوشته شده توسط زهرا در جمعه سیزدهم دی 1392





خدایا ؛ چشمِ امید به تو بسته ام ...

الهی ...
سه خصلت است که نمی گذارد از درگاهت چیزی بخواهم ،
و فقط یک خصلت است که مرا به آن ترغیب می کند ؛

آن سه خصلت عبارتند از :
فرمانی که داده ای و من در انجامش درنگ کرده ام ،
و کاری که مرا از آن نهی فرمودی ولی من بدان شتافته ام ،
و نعمتی است که عطا فرموده ای ولی من در شکرگزاریش کوتاهی نموده ام ...

و اما تنها مساله ای که مرا به سویت می خواند :
تفضل و مهربانی تو به کسی است که به آستانت روی آورده ،
و چشمِ امید به تو بسته است ...

همه ی لطف و احسانت از روی تفضل ،
و همه ی نعمتهایت بی سبب و بدونِ زمینه ی استحقاق است ...


" دعای 12 صحیفه ی سجادیه - بخش 1 تا 3 "



نوشته شده توسط زهرا در شنبه دوم آذر 1392





وقتی همه چيز را به تو مي سپارم . . .

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا . . .

وقتی همه چيز را به تو مي سپارم ،

نورِ بي كرانِ تو در من جريان مي یابد ؛

و دعايم به بهترين شيوه ی ممكن متجلی می شود . . .

پس هم اكنون خود را در آغوش تو رها مي كنم ،

تا تمام آشفتگی ها و سردرگمي هايم ،

در حضور امن و گرمِ تو ،

به آرامی ذوب شوند و از ميان بروند . . .



نوشته شده توسط زهرا در شنبه نهم شهریور 1392





رهـــــايم نـکن . . .

خدايـــــا ...

مدعيان رفاقت ، هر کدام تا نقطه اي همراهند ...
عده اي تا مرز منفعت ...
عده اي تا مرز مال ...
عده اي تا مرز جان ...
عده اي تا مرز آبرو ...
و همگان تا مرز اين جهان ...

تنها تويي که همواره مي ماني ... !

رهـــــايم نـکن . . .



نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه هفدهم مرداد 1392





خداي خوبي داريم . . .


خداي خوبي داريم . . .

آنقدر خوب که با هر مقدار بار سنگين گناه ،

اگر پشيمان شويم و توبه کنيم باز هم مهربانانه ما را مي بخشد . . .

و آنقدر بخشنده است که باز فرصت جبران را در اختيارمان مي گذارد . . .

آري خداي خوبي داريم ...

خدايي که مشتاقانه ما را مي نگرد ،

با چنين خداي بخشنده و مهرباني ؛

نااميدي از درگاهش معنايي ندارد . . .



نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه یازدهم تیر 1392





در دلت با خدا سخن بگو . . .

چشمهايت را ببند ،
در دلت با خدا سخن بگو ،
به همان زبان ساده ي خودت سخن بگو ؛

هرچه ميخواهي بگو ، او ميشنود . . .

شايد بخواهي تورا ببخشد ،
يا آرزويي داري ،
شايد دعايي براي يک عزيز و يا شکرش ،

بــگو ميشنود . . .

اين لحظه ي زيبا را براي خودت تکرار کن ؛
پــرواز دلـت را حـس خواهـي کـرد . . .



نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392





ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم ...

به تو من خیره می گردم ؛

به این جنگل ...

به این برکه ...

به خط نور ...

 به این دریا ...

به رقص آب ...

به این افسون بی همتا ...

چه باید گفت؟

کمک کن واژه ها را بر زبان آرم ؛

بگویم لحظه ای از تو ...

از این زیبائی روشن ،

از این مهتاب ...

بریزم با نسیم و گم شوم در شب ؛

بخندم با تو لختی در کنار آب ...

زبانم گنگ و ذهنم کور ،

تنم خسته ، دلم رنجور ...

تمام واژه ها قامت خمیده ،

ناتوان ...

بی نور ....

پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار ؛

سکوت واژه ها درهم تنیده ،

مثل یک آوار ...

من از پیچیده گی ها سخت بیزارم ؛

تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم :

" خـدایــا دوسـتـت دارم "


شاعر : حدیث سامی

منبع


نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه یکم خرداد 1392





خداي تو و يوسف يکيست ...


يوسف مي دانست که تمام درها بسته اند ؛

اما بخاطر خدا و تنها به اميد او ،

به سوي درهاي بسته دويد و تمام درهاي بسته برايش باز شد ...


اگر تمام درهاي دنيا هم به رويت بسته شدند ؛

تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او ، به سوي درهاي بسته بدو ،

چون :

خــداي تــو و يوســف يکـيــسـت ...



نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392





خدا را یاد کن ...

و هنگامی که بندگان من ، از تو درباره ی من سوال کنند ؛

(بگو) :

من نزدیـکـم ؛

دعای دعا کننده را ، به هنگامی که مرا میخواند ، پاسخ می گویم .

پس باید دعوت مرا بپذیرند ، و به من ایمان بیاورند ، تا راه یابند ...


" آیه 186 سوره ی بقره "



گفتم : خدايا همنشينم باش ،

گفت : من مونس کساني هستم که مرا ياد کنند ؛

گفتم : چه آسان به دست مي آيي !

گفت : پس آسان از دستم نده ...




نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392





خدایا ؛ تو را میخواهم...


خدایا ...

در آواي سنگين سکوت امشب ،
در دست افشاني رويا در ظرافت يک متن ،
در راز ناشناخته‌ي زيستن ؛
تو را عاشقانه مي‌خواهم ...

در پوچي يک توهم در اوج وصال ،
در سوداي محکومانه‌ي عشقي ،
در روياي مشکوکانه‌ي وصلي ؛
تو را مجنون‌وار مي‌کاوم ....

در پژواک انديشه‌هايم ،
در سايه‌ي آرزوهايم ،
و در اوج فاصله‌اي ميان کام و دل ؛
تو را مي‌خواهم ...

در سادگي يک غزل ،
در شور يک عشق ،
در وجد عارفانه‌ي يک نيايش ،
در تبلور يک رويا ؛
تو را مي‌خواهم ...

مرا در بي‌کسي امشب ،
در غربت لحظه لحظه ی تنهاييم ،
درياب ...

مرا در درياي بي‌کران زندگي ،
و در ويرانه‌هاي وجودي خسته ،
درياب ...

در بي‌صدا گريستن‌هايم ،
در عجزم از اين غربت ،
مرا درک کن ...

بار خدايا !

با وجود مهربان و گرمت ،
تار و پود فرسوده‌ي وجودم را از بين ببر ؛

با وجود نوراني خويش ،
پرده پرده‌ي تاريکي‌ام را نابود کن ؛

از تو مي‌خواهم بر‌فراز درياي وجودت ،
افکار شناور مرا به اهتزاز در‌آوري ؛

از تو مي‌خواهم در حجم تاريکي و هجوم غربت امشب ،
در سردي وجودم ،
مرا حامي باشي ...

آمین یا رب العالمین ...



نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392





راهِ آسمـان همیشه بـاز است ...

دلـــت کـه گـرفــت ،

ديگر مـنـتِ زميـــن را نــکـش !

راهِ آسمـان بـاز است ...

پر بکش !

او هميشه آغوشش باز است ،

نگفته تو را مي خواند ...


نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه پنجم فروردین 1392





بــــاز آ ...

ای روشَنایِ دیده ام ، آرام جان خسته ام
در انتظار مقدَمَت ، دل را به لطفت بسته ام

بازآ دوباره در بَرَم ، شوری فتاده در سرم
باز آ مرا اینجا ببین ، وقت غروب دیگرم

پر می زند هر دم دلم ، مشتاقم از روی کَرم
بخشی منِ دلداده را ، یکدم حضورِ «حاضرم»

تو مُنتهای حاجتی ، در عین قدرت رحمتی
شایسته باشد گر کنی ، حاجت روایم ای سخی

ثور و ثریا را بگو ، شمس و قمرها را بگو
اندر زمین و آسمان ، رب رحیـــما را بگــو

جویای اویم هرزمان ، عشقش گرفته درمیان
صبرم دوصد چندان کنم ، کاید به بالینم عیان

چله نشینم بهر تو ، افتاده ام در بند تو 
بازآ و بازم می رهان ، چون کس ندارم غیرِ تو

حور و پری شاد آمده ، آزادِ آزاد آمده
آنکو که حول عرش رب ، یارش به دیدار آمده

خوش باش حالا بنده ای ، کز حوریان هم برتری
گر سرنهی بر امر رب ، از این و آنَت می رهی

دزدان ره اندر کمین ، من مانده ام اینجا غمین
باز آ کنارم ای خدا ، با تو شوم از متّقیــن

ذکر تو آرامم کند ، دیدار تو شادم کند 
اُدعونی اَستَجِب لَکُم ، خواهم که آزادم کند ...


منبع


نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391





اي آنکه مي پذيري بنده اي را که هيچ شهري او را نمي پذيرد

اي آنکه رحم ميکني بر کساني که بندگانت به آنها ترحم نمي کنند ،

و اي آنکه مي پذيري بنده اي را که هيچ شهري او را نمي پذيرد ؛

و حاجتمندان به درگاهت را خوار نمي سازي ،

و اصرار کنندگان را نا اميد نمي کني ،

و گستاخان را از آستانت نمي راني ؛

و تحفه هاي ناچيز بندگان و کارهاي نيک ولي کوچک آنها را رد نکرده و جزاي آن را مي پردازي ،

و اي آنکه نه تنها از عمل کم تشکر مي کني بلکه پاداش بزرگي بر آن در نظرمي گيري ؛

اي آنکه به هرکه به تو نزديک شود نزديک گردي  ،

و هرکه را به تو پشت کند به سوي خود مي خواني ...

و اي خدائي که نعمتت را تغيير نمي دهي و در عذاب ما شتاب نمي نمايي ،

و درخت نيکي را به ثمر مي رساني تا در ثواب بيفزايي ،

و از گناهان ميگذري تا محو شود .

آرزوها هنوز به انتهاي کرمت نرسيده،برآورده شده برگشتند ،

و ظرف هاي درخواست ها از منبع بخششِ تو لبريز شدند ،

و صفت ها به حقيقت تو نرسيده،از هم گسيخته اند ؛

پس بالاترينِ برتري ها و با شکوه ترين همه ي عظمت ها بي ترديد از آن توست ...


صحيفه ي سجاديه - نیایش چهل و ششم بخش 1


نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه سوم اسفند 1391





غزلِ خدا ...

چه شبي است !

چه لحظه‌هاي سبک ، مهربان و لطيفي ،

گويي در زير بارانِ نرم فرشتگان نشسته‌ام ....

مي‌بارد و مي‌بارد و هر لحظه بيش‌تر نيرو مي‌گيرد !

هر قطره‌اش فرشته‌اي است که از آسمان بر سرم فرود مي‌آيد ...

چه مي‌دانم؟

خداست که دارد يک ريز ، غزل مي‌سرايد ؛

غزل‌هاي عاشقانه‌ي مهربان و پر از نوازش ...

هر قطره‌ي اين باران ،

کلمه‌اي از آن سرودهاست ...


"دکتر شريعتي"

°*°°*°°*°°*°°*°°*°°*°
°*°

امشب اینجا داره بارون میاد...

اما برای من بارون نیست..
به همون زیبایی که دکتر شریعتی بیان کرد،غزلِ عاشقانه ی خداست که داره برای ماها سروده میشه...

مرسی خدای خوبم... ♥



نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه دهم بهمن 1391





مطمـئن باش که خداوند عاشقانه دوستت دارد...

مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛

چون در هر بهار برايت گل مي فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هديه مي کند ..

به ياد داشته باش که پروردگار عالم با اين که مي تواند در هر جائي از دنيا باشد ،

قلــب تو را انتخاب کرده
و تنها اوست که هر وقت بخواهي چيزي بگوئي ، گوش مي کند ...



نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه دوم بهمن 1391





به سمت خدا قدمی بردار...


آتشي نمى سوزاند "ابراهيم" را ،

و دريايى غرق نمي کند "موسى" را ؛

کودکي، مادرش او را به دست موجهاى "نيل" مي سپارد ،

تا برسد به خانه ي فرعونِ تشنه به خونَش ؛

ديگري را برادرانش به چاه مى اندازند ،

سر از خانه ي عزيز مصر درمي آورد !

مکر زليخا زندانيش مي کند ،

اما عاقبت بر تخت ملک مي نشيند...

از اين "قِصَص" قرآنى هنوز هم نياموختي؟!

که اگر همه ي عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ،

و خدا نخواهد ؛

نمي توانند ...

او که يگانه تکيه گاه من و توست !

پس ؛

به "تدبيرش" اعتماد کن ،

به "حکمتش" دل بسپار ،

به او "توکل" کن ؛

و به سمت او "قدمي بردار" ،

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشيني...


نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه بیست و یکم دی 1391





خدا تمام بديها را با يک خوبي فراموش ميکند


انسان تمام خوبيها را با يک بدي فراموش ميکند
؛

ولي خدا تمام بديها را با يک خوبي فراموش ميکند...



=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=


سلام دوستاي عزيزم ،

اولا از بابته لطف و محبتايي که به من و وبلاگم داريد هم از شما هم از خدا ممنونم..
نظراتتون بهم شادي و دلگرمي ميده،نميتونم بگم چقدر خوشحال ميشم که همدلاي مهربوني مثله شماهارو دارم که حرفاي دلمو درک ميکنيد و با محبتتون بهم انرژي ميديد...مرسی از همه..
دوستتون دارم..

همه ي اينارم از لطف و مهربونيه خدا ميدونم و مثله هميشه ازش ممنونم...

-----------

مورد دوم،درباره ی اين جمله اي که گذاشتم،وقتي اين جمله رو خوندم،ياده آيه هايي از قرآن افتادم که خداي مهربون به آدمهاي گناهکار ميگه فقط کافيه توبه کنيدو به سمته من برگرديد تا با آغوشه باز قبولتون کنم و دوباره رحمتمو شامل حالتون کنم...
وقتي تا اين حد محبته خدارو ميبينم،خيلي تحت تاثیر قرار میگیرم
...
ولي جالبه که محبته خدا به اينجا ختم نميشه!

تو سوره ي فرقان،آيه ي 70 ، خدا ميگه:
"مگر کسانى که توبه کنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل می ‏کند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است."

و اينجاست که زبونم بند مياد و ديگه هيچي نميتونم بگم جز اينکه :

اي مهربان ترين مهربانان ، دوستت دارم ...


نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391





انسان ها را دوست بدار...

انسان ها را بدون اينکه به وجودشان نياز داشته باشي ،

دوست بدار ؛

کاري که خدا با تو مي کند ...




نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه پانزدهم آذر 1391





چه کسی بهتر از تو ؟!


خدايا...

خواستم بگويم تنهايم ،

اما نگاه خندانت مرا شرمگين کرد ؛

چه کسي بهتر از تو ...؟




نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه نهم آذر 1391





محرم تسلیت باد


برادری به تعداد نیست ، به وفاداری است ...

حضرت یوسف یازده برادر داشت ؛ و امام حسین ، تنها "عباس" را . . .


=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

یا ابوالفضل...

آموخته ایم از تو وفاداری را ،
خونِ تو نوشت معنی یاری را ؛

ای کاش که آب کربلا می آموخت ،
آن روز زچشمت آبرو داری را ...




نوشته شده توسط زهرا در شنبه بیست و هفتم آبان 1391





خـــدایا قلبِ مـــن پیش ِ تو گیـره...


یه احساس عجیبِ دیگه می خوام ،
همونی رو که قلبم میگه می خوام ؛
یه صبح دیگه و یه حال تازه ،
یه رویایی که آرامش بسازه ؛

یه احساس عجیبِ دیگه می خوام ،
که پیدا شه میونِ اشکِ چشمام ؛
دلم می خواد روی ابرا بشینم ،
تا دنیا رو از این بهتر ببینم ؛

خدایا قلب من پیش تو گیره ،
کنار تو همه چی بی نظیره !
می تونم غصه رو از هم بپاشم ،
می تونم عاشقِ خورشید باشم ...

کنار تو همه چی خوب میشه ،
می تونم عاشقت باشم همیشه ؛
دلم قرصه به خورشید و به ماهت ،
دلم قرصه به گرمای نگاهت ...


"محمد کاظمی"



نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه هشتم آبان 1391





نام تو نيز در فهرست خداست

 خداوند همه ی ما را دوست دارد و درک مي کند ،
 منظورم از ما ، من و توست ...

مهرباني او همه را کفايت مي کند ،
 از پير و جوان گرفته ،
تا افراد تنها و ناتوان ،
از تند خويان تا متکبران ...

عشق او حد و مرزي نمي شناسد ،
پس هرگز گمان مکن که مورد رحمت او واقع نمي شوي ؛

 مهم نيست که چه کسي هستي يا چه شغلي داري ،
 نام تو نيز در فهرست خداست ...

مهم نيست که چه گذشته اي داشته اي ،
 به خدا اعتماد کن تا حقيقت اين کلمات را دريابي ؛

به سختي کارت فکر نکن فقط آنرا در دست خدا بگذار  ،
زيرا آن زمان که همه رهايت مي کنند هنوز در آغوش او هستي ؛

 خدا هنوز هم دوستمان دارد ،
 از آغاز جهان شيفته مان بوده ،
و هميشه هم خواهد بود ...!



نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه نوزدهم مهر 1391





حاجت خود را با او بگوي...


بدان ، خدايي که گنج هاي آسمان و زمين در دست اوست ، به تو اجازه ي درخواست داده ، و اجابت آن را بر عهده گرفته است .

تو را فرمان داده که از او بخواهي تا عطا کند ، درخواست رحمت کني تا ببخشايد ،

و خداوند بين تو و خودش کسي را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند ،
و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه اي پناه ببري ،

و در صورت ارتکاب گناه دَرِ توبه را مسدود نکرده است ،
در کيفر تو شتاب نداشته ، و در توبه و بازگشت ، بر تو عيب نگرفته است ،

در آنجا که رسوايي سزاوار توست ، رسوا نساخته ، و براي بازگشت به خويش شرايط سنگيني مطرح نکرده است ،

در گناهان تو را به محاکمه نکشيده ، و از رحمت خويش نا اميدت نکرده ، بلکه بازگشت تو را از گناهان نيکي شمرده است .

هر گناه تو را يکي ، و هر نيکي تو را ده به حساب آورده ، و راه بازگشت و توبه را به روي تو گشوده است .

هرگاه او را بخواني ، ندايت را ميشنود ، و چون با او راز دل گويي ، راز تو را ميداند ،

پس حاجت خود را با او بگوي ، و آنچه در دل داري نزد او بازگوي ،
غم و اندوه خود را در پيشگاه او مطرح کن ، تا غم هاي تو را برطرف کند و در مشکلات تو را ياري رساند ...



بخش 10 از نامه ي 31 نهج البلاغه

=========================================

سلام دوستان عزیزم،

اولا بابته اینکه انقدر دیر آپ کردم شرمندم..

دوما میخواستم بگم اگه نامه ی 31 نهج البلاغه رو نخوندید،حتما بخونیدش..چون فوق العادس!

زیباترین و دلنشین ترین و کامل ترین و آموزنده ترین مطلبیه که تو عمرم خوندم...


ممنونم از همراهی و محبته همگیتون.

دوستتون دارم..



نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391





خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی . . .

نگاهم رو به سمتِ تو ؛ شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم ؛ یکم تا آسمون راهه

به دستای نیازِ من ؛ نگاهی کن ازون بالا
من این آرامشه محضو ؛ به تو مدیونم این روزا
 
تو دیدی من خطا کردم ؛ دلم گُم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده ؛ به آغوشه تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ؛ غریبی هامو میشناسی
نمیخوام چترِ دنیارو ؛ که تو بارونِ احساسی

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ؛ ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم ؛ که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم ! فقط میگم : خدایا دوستت دارم . . .



شاعر: طهمورث پور شیر محمد 


نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه نوزدهم تیر 1391





پرده ی کعبه . . .

روی پـــــرده ی کعــبه ؛

این آیه حک شده اســت :

نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ

و مـــن . . .
هنــــوز و تا همیشــه
به همین یک آیــه دلخــوشــــم :

" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ی مهــــربانم ! "




نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه هشتم تیر 1391





خداوند راه را مي گشايد


تونل ها راست ميگويند ؛ راه است ، حتي از دلِ سنگ!

" آنجا كه راه نيست ، خداوند راه را مي گشايد... "




نوشته شده توسط زهرا در جمعه دوازدهم خرداد 1391





مطالب پیشین



.:: منـــوي اصــلي ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss

.:: دربــاره وبـــلاگ ::.

اگر تنها ترین تنهایان شوم
باز هم خدا هست...

.:: آرشيــو مــطالـب ::.

شهریور 1393
مرداد 1393
فروردین 1393
دی 1392
آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
ادامه ی آرشیو ماهانه

.:: دوســتـان ::.

sky001
طپش
مهرزاد
علـــی
مـــــوج
متــينـه
بید تنها
پناهگاه
آفــتــاب
مــیـتـی
پــر پرواز
سكــوت
دخترونه
پــر پرواز
حــضــور
کاوشگر
حانـــــــا
گـــارنـي
نقـره اي
تـــرانـــه
حرف دل
فقط خدا
تــا بهــار
تـــرفـنــد
گمگشته
خلوت دل
رو به خدا
آلونك فكر
كليد سبز
قلب تنـها
دل و عقل
دل نوشته
زندگیه من
تنهای تنها
مینای خدا
خوشه ماه
گــل سـرخ
نسیم وصل
دلتنگ باران
منتظر ظهور
بـرف سـپید
سوال پيــچ
مهدی جون
لذت زندگی
زلال معرفت
قلب خاموش
رویای خیس
خانه دوست
بوستان بوف
خانکوکی ها
آشپز باشي
باحال موزیک
قصه ي باران
شاپرک شاد
اهورای جهان
نگاره نویسی
آبی آسموني
طوباي محبت
اين نيز بگذرد
دانلود گرافيك
در انتظار باران
فراموش شده
دختران جسور
سرزمین رنگی
چشمان آفتاب
رسـانه ی بهار
کلبه ی آرامش
سلامی دوباره
انتظار و تنهایی
فریادهای خفته
به این قشنگی
فریدون مشیری
خدا بزرگ است
آسمان آبی من
کیمیای سعادت
ديكشنري آنلاين
در همين حوالي
كلبه ي دلتنگيها
نغمه های انتظار
ستاره ی زندگی
دانیال در پورتوبلو
گروه اخراجي ها
مجمع پروفسوران
نقطه چین تا خدا
ماه من،خدای من
همه ي آرزوي من
شمع نيم سوخته
یادداشتهای حمید
چهارده معصوم (ع)
شكلك سراي بامزه
مهتاب همیشه سبز
only God(فقط خدا)
سکوت نیلوفری شب
يك روز عالي براي تو
محفل ادبی گلستان
شادمهــــر ماندگـــار
حقانیت خدا و اسلام
حرفهای ناگفته ی من
بازگشت به سوی خود
در حسرت عشق خدا
خداحافـــظ خاموشـــی
دواي عاشقي نگاه ياره
خدايا خيلي دوستت دارم
ای سایه لطفت همه گیر
معرفي سايت هاي آنلاين
استاد دكتر علي شريعتي
شعر و ترانه(همه چیستان)
خدايي كه در اين نزديكيست
غریـــــب ترین حجــــــت خدا
صدای خدا می یاد گوش بده
كسي كه مثل هيچكس نيست
دل نوشته های یك عشق آبادی
سیـــد امیر حسین میرحسینی
و خدایی که در این نزدیکی ست
هیچکس تنها نیست.خدا با ماست
من زنده ام هنوز و غزل فکر میکنم
موفقيت و آرامش با مثبت انديشي
نوشته های من در زير سقف آرامش
من شدم خلق که با مهدی زهرا باشم
پخش زنده از آستان مقدس حضرت عباس

.:: آمــار وبــلاگ ::.